مدیریت بحران؛ پرهیز از تحقیر و ایجاد پلی برای بازگشت | بازتاب امروز
امیرحسین علینقی در یادداشتی با عنوان «مدیریت بحران؛ پرهیز از تحقیر و ایجاد پلی برای بازگشت» که در اختیار بازتاب امروز قرار داده، نوشت:
۱. بحران موشکی کوبا (۱۹۶۲)، که جهان را در آستانه یک جنگ هستهای تمامعیار قرار داد، یادآور این واقعیت است که در مدیریت بحرانها هدف نهایی لزوماً «پیروزی مطلق» بر حریف نیست، بلکه «مدیریت ریسک» است. در آن ماجرا، کِنِدی و مشاورانش دریافتند که تحقیر کامل خروشچف و واداشتن او به عقبنشینی بدون دادن هیچ امتیازی به او، هرچند ممکن بود یک پیروزی تاکتیکی به نظر برسد، اما میتوانست خطر تشدید بحران را افزایش دهد.
از منظر مدیریت بحران، وارد کردن فشار حداکثری بر یک قدرت هستهای که خود را در بنبست میبیند، احتمال محاسبهٔ نادرست و اقدامات پرخطر را افزایش میدهد. از همین رو، دولت کِنِدی با فراهم کردن نوعی «پل طلایی برای عقبنشینی»، از جمله با پذیرش محرمانهٔ خروج تدریجی موشکهای ژوپیتر از ترکیه، به خروشچف امکان داد بدون رویارویی نظامی از بحران خارج شود. این تجربه بعدها به یکی از نمونههای کلاسیک در ادبیات مدیریت بحران و بازدارندگی تبدیل شد و اهمیت فراهم کردن امکان خروج آبرومندانه برای طرف مقابل را برجسته ساخت.
۲. از این زاویه، یک پیروزی نظامی یا دیپلماتیک که با تحقیر همهجانبهٔ طرف مقابل همراه باشد، در واقع یک پیروزی کامل نیست، بلکه میتواند آغازگر مجموعهای از بحرانهای جبرانی از سوی بازندهٔ تحقیر شده باشد. پژوهشهای روانشناسی سیاسی نیز نشان میدهد که تحقیر، یکی از نیرومندترین محرکهای رفتارهای تلافیجویانه است.
کِنِدی با دادن امتیازی محدود که ارزش راهبردی آن برای آمریکا رو به کاهش بود، در ازای دستاوردی بزرگتر، یعنی خروج موشکهای هستهای شوروی از کوبا بدون ورود به جنگ، نشان داد که عقلانیت راهبردی گاه ایجاب میکند که بخشی از بهای صلح را پیشاپیش پرداخت تا از پرداخت بهای بسیار سنگینتر در آینده جلوگیری شود. بنابراین، «گرانترین پیروزی» پیروزیای است که برای حفظ دستاوردهایش، ناگزیر نباشی همواره هزینههای امنیتی، سیاسی یا انسانی بیشتری بپردازی؛ به بیان دیگر، پیروزی واقعی، پایان بحران است، نه آغاز بحرانی تازه یا ایجاد بستری برای شکلگیری بحرانهای جدید.
۳. نحوهٔ مدیریت بحران هستهای ۱۹۶۲، واقعیتِ دستاوردها و عقبنشینیهای دو طرف را تغییر نداد و نیز باعث نشد که در قضاوت تاریخ، پیروز و شکستخورده جابهجا شوند. با وجود امتیاز محرمانهای که آمریکا داد، امروز نیز این بحران عموماً به عنوان یکی از موفقترین نمونههای مدیریت بحران در دوران ریاستجمهوری کِنِدی شناخته میشود، نه نشانهای از عقبنشینی یا ضعف او.
از این رو، مدیریت یک بحرانِ وجودی و کاستن از «ریسک فاجعه» نه نشانهٔ سازش، بلکه ادای احترام به مردمی است که سیاستمداران، تأمین امنیت آنان را وظیفهٔ اصلی خود میدانند. اگر چنین باشد، آنگاه نه تنها باید از تحقیر و عصبانی کردن شکستخوردگان پرهیز کرد تا جامعهٔ خود را از پیامدهای انتقامجویانهٔ آنان مصون داشت، بلکه گاه لازم است برای طرف مقابل نیز «پلی طلایی برای عقبنشینی» ساخت؛ پلی که هم به مهار بحران کمک کند و هم، در بلندمدت، اعتبار و خرد راهبردیِ پیروز را افزایش دهد.
انتهای پیام
