» اجتماعی » شاکیان موسسه روانشناسی: «ما اسیر فرقه شدیم و آسیب دیدیم» | مدرس دوره: «اگر راست می‌گویند شکایت کنند» | بازتاب امروز
شاکیان موسسه روانشناسی: «ما اسیر فرقه شدیم و آسیب دیدیم» | مدرس دوره: «اگر راست می‌گویند شکایت کنند» | بازتاب امروز
اجتماعی

شاکیان موسسه روانشناسی: «ما اسیر فرقه شدیم و آسیب دیدیم» | مدرس دوره: «اگر راست می‌گویند شکایت کنند» | بازتاب امروز

2026-09-20 0010

نگار فیض‌آبادی، بازتاب امروز: تعدادی از شاکیان یک موسسه روانشناسی، بخش‌هایی از روایت‌های خودشان را با خبرنگار بازتاب امروز در میان گذاشتند. طبق تجربه‌ی آنها در سال‌های گذشته، «سرزنش، آسیب روانی، تحقیر» جزئی از کار مدرس دوره بوده است که همگی باعث تحمیل رنجی روانی در قالب «آموزش‌های مهارت‌های زندگی» شده است.

براساس فیلم‌هایی که به بازتاب امروز رسیده است، نور محیط کم شده است و پسران در یک سمت و دختران در قسمتی دیگر روبه‌روی هم ایستاده‌اند و هم‌جنس‌ها دست همدیگر را گرفته‌اند. صدای موزیک بالاست و محسن چاوشی می‌خواند. البته آهنگ‌ها هرازگاهی عوض می‌شوند.

آقای [د. ح] مربی دوره، با بلندگو درباره‌ی پدر، مادر، دوست و… تصویرسازی می‌کند و بعد طوری حرف می‌زند که انگار آن فرد دیگر در این دنیا حضور ندارد. حالا آهنگ غمگین «میم مثل مادر» پخش می‌شود. بعضی‌ها به گریه می‌افتند. حداقل نیم ساعت است که همه ایستاده‌اند! جو به شدت احساسی و سنگین است.

«اینجا دوره‌ای نیست که لای پرِ قو باشید. قرار است مکانیسم‌های دفاعی‌تان کنار برود!» این جمله‌ را خانم [الف] از شرکت‌کنندگان دوره از [د. ح] نقل می‌کند. دوره‌ای که قبلا در سطح پیشرفته اجرا شده است.

«پرواز جاناتان» هم عنوانی برگرفته از داستان «جاناتان مرغ دریایی» است که زمانی در این دوره اجرا شده است و کسی را در اتاق زندانی می‌کردند. چون مربی دوره معتقد بوده است آن فرد «مشکل ایمان به خود» داشته پس لازم است در اتاق تنها باشد تا به خودش بیاید.

«اقدام» کاری است که [د. ح] از برخی شرکت‌کنندگان می‌خواهد تا بیرون از کلاس انجام دهند. این تکنیک «استرچ» نام دارد که در دوره‌ی پیشرفته برگزار شده است.

مثلا شرکت‌کننده باید به سوپرمارکت یا رستوران می‌رفته و با اعلام اینکه پول ندارد، خرید می‌کرده است. طبق ادعای خانم [الف] این کارها «برای خروج از منطقه‌ی امن فردی و اثبات لیاقت برای شرکت در دوره» بوده است تا به مربی ثابت شود او حاضر است برای «پیشرفت خودش» هر کاری را انجام بدهد؛ زیرا طبق گفته‌ی مربی «خروج از پیله و رشد درد دارد.»

براساس ادعاهای شرکت‌کنندگان دوره، افراد بعد از ثبت‌نام، فرمی را امضا می‌کردند و باید پول دوره را کامل می‌پرداختند، تعهد می‌دادند که فیلم، عکس و صدا تهیه نمی‌کنند. همچنین نباید حرف‌های دوره را به کسی می‌گفتند و از طرف دیگر هر گونه اتفاقی که برایشان بیفتد، مسئولیتش با خود شرکت‌کنندگان است. گوشی و ساعت هوشمند و وسایل الکترونیکی آنها هم ابتدای دوره از شرکت‌کنندگان گرفته می‌شد و پس از پایان کلاس به آنها برمی‌گرداندند.

به گزارش بازتاب امروز، آقای [د. ح] به عنوان مدیرعامل و مدرس مجموعه [د. ب] از سازمان نظام روانشناسی و مشاوره، عضویت و پروانه فعال دارد. این درحالی‌ است که شرکت‌کنندگان دوره‌های مختلف می‌گویند [د. ح] تدریس در قالب کلاس‌های روانشناسی را با مدرک دیپلم آغاز کرده است.

راوی: «به ما می‌گفتند تو به دردنخور هستی»

به گفته‌ی یکی از شرکت‌کنندگان در دهه‌ی ۹۰، کوچک‌ترین عضو گروه ۱۷ سال و بزرگ‌ترین فرد حدود ۷۴ ساله بود. البته سن‌ها در دوره‌های مختلف، متفاوت بودند. (این موضوع استثنا بود و افراد زیر ۱۸ سال اجازه‌ی شرکت در دوره را نداشتند.)

خانم [الف] می‌گوید: «انجام مصاحبه هم جزئی از فرآیند ورود به دوره بود و از طریق اطلاعاتی که از تروماهای افراد داشتند، بعدها آنها را طبق همان اطلاعات و زخم‌های روانی تحت فشار قرار می‌دادند.»

او ادامه می‌دهد: «به‌هرحال ۶۸ آدم متفاوت بودیم. [د. ح] هم نمی‌توانست شرایط را مدیریت کند و خودش هم با داد و فریادها و تحقیر و توهین، شرایط را بدتر می‌کرد. موسیقی‌های مختلفی که با صدای بلند پخش می‌شدند هم شرایط را غیرقابل تحمل کرده بود. مستقیم می‌گفتند تو به دردنخور هستی یا نظراتمان را نادیده می‌گرفتند.»

«حامی میزبان» در دوره‌های [د. ح] به کسی گفته می‌شود که از شاگردهای سال‌های قبلی بوده و دوره‌ی پیشرفته را گذرانده است و ۵ نفر را برای هدایت کار به او می‌سپردند.

[د. ح] به گفته‌ی آزاردیدگان دوره‌ها، خودش را «مربی مهارت‌های زندگی» معرفی می‌کند. خانم [الف] ادامه می‌دهد: «در روزهای سختی از زندگی‌ام دنبال رشد و آگاهی بودم. دوره‌ی مقدماتی و تکاملی را شرکت کردم. حجم حال بدی که در دوره تولید می‌شد به قدری زیاد بود فکر کردم باید مطابق توصیه‌ی مربی، دوره‌ی یک‌ساله و کوچینگ را هم شرکت کنم تا حالم بهتر شود اما آن هم به شدت آسیب‌زا بود.»

این شخص بعد از اتمام دوره در مشاوره‌ فردی متوجه آسیب‌هایی شده است که قبلا تجربه کرده است: «دستکاری روانی در دوره به گونه‌ای است اگر نتوانی توهین و تحقیری را بپذیری یا با محتوایی مخالف باشی، به تو می‌گویند طالب رشد و تغییر نیستی و از مواجهه با خودت فرار می‌کنی!»

نسبت دادن مشکل به شرکت‌کنندگان

آنچه بین ادعاهای راویان مشترک است، مربوط به «سرزنشگری و نسبت‌ دادن مشکلات و انتقادات به خود شرکت‌کننده‌هاست.» «تو چرا برات مهم بوده؟ ببین تو چگونه هستی که فلان موضوع اذیتت کرده است و…» تعدادی از جمله‌هایی هستند که شرکت‌کنندگان ادعا می‌کنند بارها آن را توسط مربی و همکارش خانم [ف. ف] شنیده‌اند.

خانم [الف] اوج سختی کلاس را این‌طور روایت می‌کند: «می‌گفتند کسی که شرم بدنی دارد باید به شکل برهنه جلوی ۳۰ نفر برقصد! این اتفاق در کلاس افتاد و وقتی کسی اعتراض می‌کرد، می‌گفتند ببین در خودت چه مشکلی وجود دارد که نمی‌خواهی انجامش دهی یا نمی خواهی آن را ببینی. تاکید می‌کردند شخصی که شرم بدنی دارد باید این پروسه را بگذراند تا بتواند از آسیبش عبور کند.»

مدرس دوره: «اگر کسی راست می‌گوید، شکایت کند»

[د. ح]، مدرس دوره، در گفت‌وگو با خبرنگار بازتاب امروز می‌گوید: «دوره‌ها براساس رویکرد واقعیت‌درمانی، طرحواره درمانی و اکت است.»

او ادعای برخی افراد مبنی بر «حمله‌ی پنیک و خودکشی» را رد کرد: «اگر واقعا کسانی می‌گویند چنین اتفاقاتی افتاده است می‌توانند شکایت کنند. پایه‌ و اساس تمام دوره‌ها علمی است و مجوز رسمی داریم و تمام کسانی که اینجا فعالیت می‌کنند، ارشد روانشناسی به بالا دارند.»

او در پاسخ به این سوال که مسئولیت آسیب روانی افراد با چه کسی است می‌گوید: «بستگی به تشخیص بالینی دارد. اگر آسیبی ببینند یا از قبل موردی داشته باشد، وقتی با مجموعه مطرح کنند تحت درمان متخصص مجموعه قرار می‌گیرند و اگر کسی مطرح نکرده باشد مسئولیتش با خودش است. تابه‌حال کسی نبوده است که آسیب جدی دیده باشد. شاید دلخوری و نارضایتی بوده باشد که مختص همه‌ی دوره‌ها در همه‌جاست.»

این مدرس درباره‌ی این دلخوری‌ها توضیح می‌دهد: «مسائلی مثل اینکه چرا به من رسیدگی نشده، حرفم شنیده نشده، چرا درمانگرم رازهای پارتنرم را به من نگفته است، جزو موضوعاتی بوده که برخی‌ها مطرح می‌کنند، درصورتی‌که در کار درمان می‌دانیم که محرمانگی باید باشد.»

مربی دوره: «تکذیب می‌کنم»

آقای روانشناس درباره‌ی «تحت فشار قرار گرفتن برای افشای رازهایشان و همینطور تجربه‌ی تحقیر چندباره» می‌گوید: «این موارد را تکذیب می‌کنم. هر کسی که ادعای کار علمی دارد بیاید تحقیق رسمی و مشخص کند. نباید ادعای چند نفر را ملاک قرار داد. تک‌تک باید اسم آن افراد برده شود تا بتوانم درباره‌شان نظر بدهم.

اگر کسی نقدی دارد می‌تواند بیاید مستقیم و رو در رو حرف بزنیم. بیشترِ کسانی که نکاتی را به شما گفته‌اند، خودشان مشکل شخصی داشته‌اند. یک مرجع رسمی و قانونی می‌تواند شماره‌های شرکت‌کنندگان را از ما بگیرد و با آنها صحبت کند. درباره‌ی مجموعه‌هایی که موفق کار می‌کنند، این حرف‌ها زده می‌شود.»

مربی دوره‌های ارتباط موثر درباره‌ی پس دادن پول شرکت‌کنندگان در میانه‌ی راه گفت: «خیر. پول پس داده نمی‌شود. ابتدای کار مصاحبه‌ی بالینی انجام می‌شود و اگر فرد سالم باشد می‌تواند در دوره شرکت کند. اگر افسردگی و… داشته باشند به درمانگر ارجاع می‌دهیم.»

همه‌ی کارها در مجموعه‌ی ما به شکل علمی و حرفه‌ای انجام می‌شود. من ۱۶ سال است که آموزش می‌دهم و اگر قرار بود موردی وجود داشته باشد، چرا در طول تمام این سال‌ها هیچ ارگانی نتوانسته ثابت کند کار ما غیرحرفه‌ای است؟»

این روانشناس درباره‌ی حق پرسش و انتقاد از مجموعه بدون درگیر شدن با پیامدهای آن گفت: «این قانون مجموعه‌ی ماست که هر کسی نظری و سوالی داشته باشد می‌تواند مطرح کند. انتهای دوره هم نظرات و پیشنهاداتشان را ثبت می‌کنیم.»

تجربه‌ی شرکت‌کننده‌ی راضی از دوره‌ها

آقای [ز] از شرکت‌کنندگان دوره‌ها است و رضایتش را از دوره‌ها ابراز می‌کند: «بعضی از کسانی که امروز شکل ابرقهرمان و منتقد به خودشان گرفته‌اند همان‌هایی بودند که روزی اقیانوسی از مشکلات را در مجموعه ایجاد کردند. اخراج یا حفظشان هم مسائل خاص خودش را داشت. آنها رفتارهای نادرستی مثل برقراری روابط متعدد با دیگران داشتند و همین موضوع باعث آسیب به خودشان و دیگران شد.»

این شخص در ادامه اضافه می‌کند: «متاسفانه مجموعه به آدم‌های اشتباه فضای بازی داد. البته افراد درستی هم بودند فضا داشتند.» به نظر او دوره‌ها همراه با «تخلیه‌ی هیجانی» همراه است و می‌تواند فشار روانی ایجاد کند اما این موضوع «ربطی به متدهای دوره ندارد و باید محیط را از متد جدا کرد.»

او علت همراهی ۷ ساله‌اش به عنوان شاگرد و بعد هم حامی میزان (به شکل داوطلبانه بدون دریافت حقوق) را از سال ۹۷ تاکنون «حس تعلق» مطرح می‌کند: «اگر دوره فشار دارد، نوازش هم دارد. سفید و سیاه را باید باهم دید. این مسیر برایم رشد، آگاهی و توسعه دارد که مانده‌ام و علتش ربطی به رابطه‌ی مراد مریدی ندارد. مربی هم به کسانی که به او می‌گفتند تو مثل پیغمبر هستی، می‌گفت از چنین لقب‌هایی استفاده نکنید.»

پروسه‌های دوره

به گزارش خبرنگار بازتاب امروز، پروسه‌هایی که در دوره‌های آقای [د. ح] اجرا می‌شدند، آن‌طور که راویان ادعا می‌کنند، شامل این موارد هستند:

پروسه‌ی سکوت: همه باید به مدت ۳۰ دقیقه سکوت کنند که بسیار هم فشارزاست. ناگهان یک نفر «قاطی» کرد و خطاب به [د. ح] گفت: «چرا این کارها را می‌کنی؟»
پروسه‌ی خشم و بخشش: افراد باید خشمشان را برون‌ریزی کنند. (راوی: «[د. ح] بارها سرِ بچه‌ها داد می‌زد. باید با دست روی زمین می‌کوبیدیم تا خشممان تخلیه شود. برخی بچه‌ها در این پروسه دچار حمله‌ی پنیک می‌شدند یا حالشان از نظر گوارشی به هم می‌خورد.»)
sharing (به اشتراک گذاشتن رازها): باید مسائل خصوصی، تروماها و رازها جلوی اعضای گروه گفته شوند. (راوی: قول محرمانگی داده می‌شد اما صحبت‌هایمان را جاهای دیگر هم می‌شنیدیم. ضمن اینکه شنیدن جزئیات آزار جنسی یک نفر در کودکی بسیار آزاردهنده بود.)

اقدام‌گذاری: باید برای مشکلاتمان برنامه‌ریزی می‌کردیم. (راوی: «این مربوط به دوره‌ی پیشرفته بود که کوچینگ تمام می‌شد.»)

رای مرگ و زندگی: یک نفر جلوی بقیه می‌ایستد و دیگران به او می‌گویند لایق زندگی است یا لایق مرگ. به گفته‌ی شرکت‌کنندگان دوره‌های [د. ح] این کار براساس «حس و سلیقه‌ی شخصی» انجام می‌شود و طرفین هم باید درباره‌ی ظاهر، پوشش، مدل حرف زدن، رفتار و… فیدبک بدهند هم بازخورد دریافت کنند. (شرکت‌کننده: اگر کسی این پروسه را انجام نمی‌داد، همه‌چیز متوقف می‌شد و مراحل بعدی پیش نمی‌رفتند. گرفتن فیدبک‌های منفی برای همه آزاردهنده بود و برای اینکه روحیه‌ی افراد حفظ شود، روز آخر را به فیدبک مثبت اختصاص داده بودند. اگر کسی حالش بد می‌شد هم به او بازخورد مثبت می‌دادند تا اصطلاحا زخمش التیام پیدا کند.»

پروسه‌ی بازی نمایشی: هر کسی طبق ضعفی که داشت باید نقش به‌خصوصی را بازی می‌کرد. مثلا اگر یک نفر زیاد شوخی می‌کرد به او می‌گفتند باید رو به دیوار بایستد و تکان نخورد و حرف نزند.»
پروسه‌ی پرواز: ارزش‌هایی را که فرد لازم است داشته باشد، به او یادآوری می‌کنند.
مثلا فرد باید شهامت، پذیرش و… را تمرین کند. (راوی: «همه باید لباس سفید بپوشند. آیین خاصی وجود داشت. باید جلوی خودمان آینه می‌گرفتیم. موزیک پخش می‌شد و هر کسی ادای بدنی خاصی را باید انجام می‌داد. یکی مثل شاپرک پرواز می‌کرد، یکی باید به [د. ح] تعظیم می‌کرد و…»)
پروسه‌ی تولد: افراد باید به حالت خوابیده طوری که انگار در قبر هستند دراز می‌کشیدند. «[د. ح] بالای سر بچه‌ها می‌آمد و می‌گفت «داری دوباره متولد می‌شوی!»

«نقض» محرمانگی در اتاق درمان | شرکت‌کننده: «اطلاعاتمان فاش می‌شد»

خانم [الف] از شرکت‌کنندگان دوره‌ که سال ۹۸، چهارده میلیون داده است، ادعا می‌کند: «مجموعه مشاور فردی و روانپزشک هم داشت. مشاورش سه نفر مرتبط با همدیگر را ویزیت می‌کرد و اطلاعات هرکدام را به دیگری می‌داد. این موضوع نقض محرمانگی است.»

آقای [د. ح] در پاسخ به اینکه برخی راویان اتفاقا از رعایت نشدن حریم خصوصی‌شان توسط درمانگر ناراضی هستند می‌گوید: «هر کسی می‌تواند هر ادعایی داشته باشد، مهم صحت و سقم آن است. من هم می‌توانم درباره‌ی خبرگزاری شما هزار حرف بزنم.»

همسر خانم [الف] که در دوره‌ها شرکت کرده است می‌گوید: «سوال کردن مصداقی برای شک داشتن بود و بلافاصله به ما می‌گفتند مگر به استاد اعتماد نداری که می‌پرسی؟ به علاوه‌ی اینکه معمولا [د. ح] تا هر جایی که خودش صلاح می‌دانست توضیح می‌داد.»
«دعوت از بقیه با هدف رشد دیگران» موضوع دیگری است که چند نفر از شرکت‌کنندگان بیان کردند.

او ادامه می‌دهد: «من به چند نفر از اقوامم گفتم بیایند و آنها در دوره‌ی مقدماتی شرکت کردند. یک نفرشان ماند و آسیب زیادی دید اما بقیه‌شان می‌گفتند از محتوای کلاس خوششان نیامده است و نمی‌خواهند ادامه بدهند.»

او محتوای آموزشی [د. ح] را برمبنای «تئوری انتخاب» و همین‌طور براساس رویکرد مبتنی بر پذیرش و تعهد» می‌داند و می‌گوید: «بعد از آگاه شدنم از آسیب‌های دوره و اعتراض‌هایم رفته رفته توسط خودشان کنار گذاشته شدم.»

یکی از افراد مطلع در این مجموعه به خبرنگار بازتاب امروز می‌گوید: «موارد اشتباهی بود که وقتی به شکل مستند به مدیر می‌گفتم، نادیده گرفته می‌شدند. مثلا پیش می‌آمد که با شرکت‌کنندگان طوری برخورد می‌شد تا به تصمیمشان شک کنند و دچار شرم شوند. بین حرف و عمل مربی و دستیارش تناقض زیاد است و همین باعث می‌شود دانشجوها هم تردید داشته باشند که چه اتفاقی افتاده است.»

تقسیم‌بندی دوره‌ها

طبق صحبت‌های آقای [ب]، یکی از افراد کادر مجموعه‌ به او گفته بود: «تو ضعیف و وابسته هستی و هیچی ازت درنمی‌آد. هنوز جمله‌هایش در ذهنم هست و وقتی یادش میفتم حالم بد می‌شود.»

براساس ادعای این شرکت‌کننده، تقسیم‌بندی دوره‌ها به این شکل بوده است:

  • دوره مقدماتی: ۳ روزه/ از ۸ صبح تا ۸ شب
  • دوره پیشرفته: ۵ روزه/ از ۸ صبح تا شب (زمان پایانش مشخص نبود.)
  • دوره تکاملی: ۳ روزه/ ۹ صبح تا ۶-۷ عصر
  • بازی در صحنه زندگی: تا ۵ ماه هفته‌ای یک بار (آنچه را یاد گرفته بودیم باید عملی می‌کردیم.)

آقای [ب] که با همسرش سال ۹۳ در دوره شرکت کرده بود، می‌گوید: «من بعد از تبلیغات دوستانم رفتم. خیلی تعریف می‌کردند. آن زمان با مادرم چالش داشتم. می‌گفتند باید نامه‌ای به مادرت بنویسی و آن را جلوی همه بخوانی.»

راوی: «همه‌چیز شبیه فرقه بود»

خانم [ج] سال ۹۴ با مجموعه‌ آشنا شده است: «وقتی می‌دیدند حال بدی داریم، می‌گفتند اگر دوره‌ی بعد را که مستری و معنوی‌طور است، شرکت کنی حالت خوب می‌شود. اما من بعد از آن هم حالم خوب نشد.»
او درباره‌ی اینکه آیا با کسی از هم‌کلاسی‌هایشان راجع به محتوای کلاس نقد و نظری را مطرح می‌کردند یا نه، می‌گوید: «با بچه‌ها نمی‌شد حرف زد. خیلی‌هایشان ذوب در ولایت [د. ح] بودند. همه‌چیز شبیه فرقه بود.»

به گفته‌ی او: «یکی از [نهادهای دولتی] ماجرا را پیگیری کرده بود اما مشکلشان این بود که [د. ح] آهنگ می‌گذارد، از افراد می‌خواهد لباس سفید بپوشند و پیروانی دورِ خودش جمع کرده است. اینکه او با روان مردم بازی می‌کرد، برایشان اهمیتی نداشت.»

«حسی شبیه به بازگشت از مراسم خاکسپاری»

خانم [ج] می‌گوید: «از آن دوره‌ها بود که فهمیدم اصل ماجرا از دوره‌های خانم [ف. م] شروع شده است. برگزارکنندگان دوره‌ها از شاگردان سابق همان خانم بودند که خودشان جداگانه موسسه زدند و فرقه راه انداختند.»

این خانم که با انگیزه‌ی «رشد فردی» در دوره شرکت کرده بود ادامه می‌دهد: «معمولا کسانی در این دوره‌ها گیر می‌کنند که در شکننده‌ترین حالت خودشان وارد دوره می‌شوند. در نهایت هم همه‌چیز را گردن خودمان انداختند.

حس و حالی را که در دوره‌های [د. ح] تجربه کردیم، می‌توانم به حال و هوایی تشبیه کنم که همه‌ی ما بعد از خاکسپاری داریم. نوعی احساس سبکی که به دلیل برون‌ریزی و گریه و… است. از طرف دیگر در دوره با کسانی مواجه می‌شوی که اوایل خیلی به تو عشق می‌دهند و ناخودآگاه دوست داری در جمعشان بمانی. اما کمی بعد سرزنش‌ها شروع می‌شوند.»

او اضافه می‌کند: «بعضی‌ها از شهرستان آمده بودند و به افراد آنجا حسی مثل خانواده داشتند. کسانی بودند که نتیجه‌ی مثبت گرفته بودند. مثلا آقایی که به زن و بچه‌اش توجه نمی‌کرد، بعد از دوره هر شب برای خانمش گل می‌خرید و رابطه‌شان خوب شد.»

شرکت‌کننده: «می‌گفتند شما وسط جراحی روانی هستید!»

خانم [ج] ادامه می‌دهد: «دوستانی داشتم که زمانی پیش [د. ح] می‌رفتند که آن زمان دیپلم داشت اما حالا سعی کرده است دوره‌ها را به شکل شیک‌تر، امروزی‌تر و مبتنی بر رویکرد تئوری انتخاب پیش ببرد. همان ابتدا از ما تعهد می‌گرفتند و تاکید می‌کردند باید دوره‌ها را تا انتها شرکت کنیم؛ چون هم پولمان از دست می‌رفت هم می‌گفتند تصور کنید وسط جراحی روانی هستید! کسی نباید میانه‌ی این جراحی برود. یادم می‌آید کسانی بودند که از میزان فشار روانی دچار حمله‌ی پنیک شدند.»

«می‌گویم تجاوز روانی چون…»

عبارت «تجاوز روانی» توصیف یکی از آقایان شرکت‌کننده در دوره‌های [د. ح] است: «از این عبارت استفاده می‌کنم چون مربی به واسطه‌ی قدرتش شما را وادار به کاری می‌کند. آنچه ما را مجبور کرد، تلقین‌های منفی زیادی بود که بارها به ما گفته می‌شد. فکر می‌کردیم حالا که هم تعهدنامه را امضا کردیم هم ایستاده قول حضور دادیم، اگر دوره را ترک کنیم، لابد سست عنصر هستیم! راستش من خودم را خیلی کم می‌دیدم.»

«نقص درون توست»

آقای [د] که از طریق دوستش با دوره‌های [د. ح] آشنا شده بود می‌گوید: «جمله‌های کلیشه‌ای خاصی دارند. مدام می‌گویند اگر یک ویژگی از دیگری تو را اذیت می‌کند، به نقصی برمی‌گردد که درونت خود توست و به این شکل عذاب وجدان ایجاد می‌کردند. هیچ تکنیکی از این دوره در زندگی‌ام کاربرد نداشت. یک آن به خودم آمدم و دیدم غرق دوره شدم. تحقیرهای زیادی وجود داشت. مثلا می‌گفتند کسی مثل سگ راه برود و دیگران او را تحقیر کند اما هیچ واکنشی نشان ندهد.»

برخی‌ها مربی را «پدر معنوی» خودشان می‌دانستند

خانم [ه] از شرکت‌کنندگانی بوده است که زمان زیادی را در این مجموعه سپری کرده است. به جز او برخی‌ها [د. ح] را «پدر معنوی» خودشان می‌دانستند. خانم [ه] از تمسخر ناراحتی‌های جسمی و روانی افراد توسط [د. ح] می‌گوید: «وقتی عمرتان را در این مجموعه سپری کرده باشید، نوعی احساس ارزشمندی از شرکت‌کنندگان دریافت می‌کنید که دلتان نمی‌خواهد چیزی جایگزین آن شود.

تا این اواخر در جریان فضای مجموعه‌ی [د. ب] بودم و می‌دانم که به خاطر ترس از شکایت نسل جدید، ممکن است تغییراتی ایجاد کرده باشند و تنش‌ها کمتر شده باشد اما هنوز آن روش‌های آزاردهنده ادامه دارند.»

بنا بر اطلاع خبرنگار بازتاب امروز از یک روانشناس مطلع، آقای [د. ح] از شرکت‌کنندگان قدیمی دوره‌های خانم [ف. م] بوده است و محتوای دوره‌ها را «دزدیده» است. این درحالی است که آقای [د. ح] «برداشت غیرحرفه‌ای» از دوره‌های [ف. م] را تکذیب می‌کند.

خانم [ف. م] به خبرنگار بازتاب امروز می‌گوید: «کوچینگ، تسهیلگری و مربی‌گری، مانند هر مهارت حرفه‌ای دیگری نیاز به آموزش، صلاحیت اخلاقی، و پرورش مهارت‌های حرفه‌ای دارد. مربی‌گری متد بنیان نیز نیازمند طی‌کردن دوره مربی‌گری حرفه‌ای آن و همچنین صلاحیت اخلاقی است. منظور از غیرحرفه‌ای برای افرادی است که بدون طی کردن این مسیر به آموزش می‌پردازند.»

پی‌نوشت: اسامی راویان براساس حروف الفبا نوشته شده است و ارتباطی با هویت واقعی آنها ندارد.

انتهای پیام

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

×