خاطرات وکیل | تاوان خرافه و کودک همسری | بازتاب امروز
محمدهادی جعفرپور، حقوقدان و وکیل پایه یک دادگستری در یادداشتی با عنوان «خاطرات وکیل | تاوان خرافه و کودک همسری» که در اختیار بازتاب امروز قرار داده، نوشت: مشکلات ناشی از صیغهی موقت و ازدواجهای...
محمدهادی جعفرپور، حقوقدان و وکیل پایه یک دادگستری در یادداشتی با عنوان «خاطرات وکیل | تاوان خرافه و کودک همسری» که در اختیار بازتاب امروز قرار داده، نوشت:
مشکلات ناشی از صیغهی موقت و ازدواجهای ثبتنشده، گاهی چنان زندگی برخی زنان را تحت تأثیر قرار میدهد که اثبات اصل ازدواج، نخستین و دشوارترین قدم برای احقاق حقوقشان میشود.
خواهر مرضیه در شرح ماوقع گفت:«آقای وکیل! بیخود نیست که میگن هرچه سنگه، برا پای لنگه! توی روستای ما رسم بود که دختر قبل از سیزدهسالگی شیرینی خورده بشه، وگرنه انگشتنمای مردم میشه و تا آخر عمر انگ پیردختری می شینه رو پیشونی سیاهش.»
او ادامه داد: «ما دهپایینیها هم همیشه باور داشتیم هرچه نعمت است سهم اعیان دهبالاییهاست؛ از زمین و چشمه و معدن گرفته تا رودخانهای که نون کارگرهای ده ما را در سفره اربابها میگذارد.»
بعد آهی کشید و گفت: «بداقبالی خواهرش از همه بیشتر بوده.بیش از بیست سال زندگی مرضیه زیر سایه خرافهای گذشته بود که میگفت شب تولدش آل جفتش را دزدیده و بختش جز با خواستگاری مردی که همسرش را از دست داده باشد، باز نمیشود.»
وقتی حاج نادر، ملاک و فرشفروش متمول دهبالایی، پس از مرگ همسرش به خواستگاری مرضیه آمد، خانواده این وصلت را نشانه شکسته شدن طلسم دانستند. سنوسال مرد، که همسن پدر مرضیه بود، اهمیتی نداشت.
هنوز کلامی از خواستگاری نگذشته بود که امام جماعت روستا صیغه نکاح را جاری کرد و قرار شد تشریفات عقد و تعیین مهریه در شهر انجام شود.اما سه روز از آغاز زندگی مشترک نگذشته بود که کارگر حجره سراغ مرضیه آمد و پیغام داد، حاج نادر پیش از ظهر در بازار زرگرها منتظر مرضیه است.
مرضیه با این تصور که شوهرش قصد خرید زیورآلات به جبران ندادن سور عروسی دارد، به بازار رفت. ساعتی بعد، بنز مشکی حاج نادر مقابلش ایستاد. راننده چمدانی به دستش داد و پاکتی که حاجی برایش فرستاده بود.
مرضیه با سواد اندکش نامه را خواند؛ یا بهتره بگویم، از میان سطرهای آن، معنای زندگی سهروزهاش را فهمید:عقدشان موقت و برای سه ماه بوده، مهریهاش یک سکه تمام بهار آزادی و حاج نادر نیز باقیمانده مدت را بخشیده بود. سکه را هم داخل چمدان گذاشته بود!
وقتی حرفهای خواهر مرضیه به اینجا رسید، اشکهای بیصدای مرضیه به گریه و نفرین تبدیل شد: «آقای وکیل، به خدا قسم هیچ حرفی از صیغه موقت نزدند. تمام مردهایی که آن شب برای نماز مغرب و عشا در مسجد بودند، شاهدند که امام جماعت فقط صیغه نکاح را خواند.
خود حاج نادر هم گفت وقتی در شهر مستقر شدیم، روز خوشیمنی پیدا میکنیم تا عقدمون را رسمی کنیم و مهریهام را تعیین کنیم.»
حرفهایش که تمام شد، بیشتر از آنکه به دنبال پاسخ حقوقی باشد، منتظر بود کسی حرفش را باور کند.
بارها دیدهام موکل پیش از آنکه به دنبال ماده قانونی و راهکار قضایی باشد، نیاز دارد وکیل را محرم حرفهای ناگفتهاش بداند. گاهی حقیقت پرونده نه در خواستهای که روی کاغذ نوشته میشود، بلکه در میان بغضها و خاطراتی پنهان است که موکل با تردید روایت میکند.پس از اخذ وکالت از مرضیه، با توجه به ادعای او درباره وقوع نکاح دائم و شهادت حاضران در مراسم، دادخواست اثبات زوجیت دائم و تعیین مهرالمثل را تنظیم کردم.
در دادخواست به مواد ۱۰۶۲، ۱۰۸۷ و ۱۰۹۹ قانون مدنی استناد شد و شهادت شهود نیز بهعنوان دلیل اثبات ادعا مورد توجه قرار گرفت. همچنین استفتائی از مراجع تقلید درباره فرض مشابه، بهعنوان مؤید استدلال ضمیمه پرونده کردم.مرضیه، قربانی خرافهای شده بود که سالها آیندهاش را گروگان گرفته بود؛ اما این بار، قرار نبود سرنوشتش را باورهای پوسیده مردم روستا تعیین کند. باید دادگاه درباره آنچه واقعاً میان او و حاج نادر گذشته بود، تصمیم میگرفت.
انتهای پیام
بدون نظر! اولین نفر باشید