بیعت ملی گرایی و نوگرایی| محمدرضا رستم زاده | بازتاب امروز
محمدرضا رستمزاده، پژوهشگر ارتباطات در یادداشت ارسالی به بازتاب امروز با عنوان «بیعت ملی گرایی و نو گرایی/ پایان ناکامی هفتاد ساله» نوشت:
شاید حالا، پس از اتفاقات این چند سال اخیر بتوان گفت، گفتمان امّتگرایی، نسخه کاملی برای وحدت مسلمانان نبود. نهتنها برای مسلمانان جهان بلکه برای مردم ایران! گواه این ادعا را در برخورد و تعامل کشورهای مسلمان با جمهوری اسلامی ایران و ایرانیان باید جُست.
کشورهایی مثل مالزی و اندونزی چرا پیوندی درخور با ایران و ایرانیان ندارند!؟ کشورهایی که بخش اعظم مردم آن به دین اسلام باور دارند. هند را هم میتوان در سایه همین پرسش مورد نقد قرار داد؛ کشوری که جمعیت مسلمان قابل توجهی دارد اما فقط مردم کشمیر با اهداف امّتگرایی همراه میشوند، مردم یا منطقهای که از نظر سطح توسعه و اقتصاد (بنابهدلایل مختلف) ضعیف و محروم هستند. کشورهای مسلمان شمال آفریقا نیز همینطور؛ آنها در راهبرد امّتگرایی نمیگنجند و حتی نزدیکش هم نیستند.
کشورهای حاشیه خلیج فارس هم تکلیفشان روشن است، اگر دشمنی نکنند و خواهان تصرف جزایرمان نباشند، حداقل رابطه چنان دوستانهای ندارند (البته عمان و قطر را میتوان از این لیست جدا کرد.) لبنان، فلسطین، سوریه و اردن هم همینطور. بهلحاظ فرهنگی هیچگاه آنچنان پیوندی با فلسفه امّتگرایی نداشتهاند. پیوندی عمیق و واقعی، چیزی فراتر از گزارشهای ناقص و غیرواقعی صداوسیما.
لذا آنچه که مهم است، تغییر استراتژیک و بازنگری در روابط داخلی، بینالمللی و بازآفرینی راهبردهاست. نگاهی آمیخته با ارزشهای ملی و ملیگرایی (عنصری که ما را در جنگ ۱۲ روزه پیروز کرد) و طراحی و ایجاد ساختارهای نو در روابط داخلی ایرانیان با تکیه بر جامعه-مردم و بازاندیشی در روابط بینالملل و نواندیشی در فرهنگ در سایه نگرش دوستی با همسایگان.
انتخاب آیتالله سیدمجتبی خامنهای به عنوان رهبر سوم جمهوری اسلامی ایران، میتواند فصل جدیدی از پیوند میان آرا نو، ملیگرایی و تمدن اسلامی باشد. اتفاقی که شاید ما آن را در برهههای درخشان تاریخ در ایرانزمین بعد از ظهور اسلام دیدهایم. دورههایی مثل زندیه، افشاریه و…. پیوندی که حاکم جامعه با سیاست خود و انتخابهای راهبردی واقعی و هوشمندانه خطرها را از کشور دور کرد.
در زمانهای هستیم که حس میهنپرستی و ملیگرایی در میان نسل جدید و جوان، رنگ دیگری به خود گرفته؛ از طرفی دین و آرمانهای انقلاب بهگونهای نو و مستحکم در میان بخش دیگری از ایرانیان نقش ایفا میکند. سیاستهای یکطرفه حاکمیت و صداوسیما این دو بخش را تبدیل به دو قطب مخالف کرده است؛ دو قطبیای که خود صاحبالدلیل حوادث این روزهاست.
این تفاوت دیدگاه در این چند سال اخیر، محلی برای اختلاف شد. مسئلهای که صداوسیما نتوانست حل کند و یا از آن در جهت اعتلای جامعه بهره ببرد؛ شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز نتوانست آن را مدیریت کند و کمیسیون فرهنگی مجلس هم در این آزمون سربلند بیرون نیامد. دولتها هم آنقدر درگیر مسائل اقتصادی و اجتماعی شدند که مجالی برای پرداختن به آن را نداشتند.
گواه این حقیقت، افتراقی و شکافی بود که در اعتراضات پسا فوت مهسا امینی و اعتراضات دیماه (هرچند این اعتراضات مدنی به سرقت رفت) به شکل آشوب و اغتشاش بروز پیدا کرد. مسئلهای که به هیچعنوان نمیتوان نادیده گرفت و همه دلایل ظهور و بروز آن را به عوامل خارجی نسبت داد! امروز وقت طراحی، ایجاد و اجرای راهبردهای نوین و بنیادین است، راهبردهایی که در راستای توسعه تمام و کمال، اعتلای ایران زمین و درخشش باثبات انقلاب اسلامی باشد. درخششی که قرار نیست چشم دیگران را کور کند!
جمهوری اسلامی میراثدار مشکلات و ضعفهای بنیادی دورههای حکمرانی پیشین بود، شاید ریشههایی که در بیش از ۷۰ سال عمر دارد. نوگرایی و ملیگرایی در بستر جمهوری اسلامی و با تکیه بر ارزشهای انقلاب اسلامی، ما را باید به یک تغییر در راهبرد و پارادایم برساند؛ راهبردی که احتمال هرگونه اتهام را از سوی بهانهجویان خارجی کم کند. اتهاماتی چون صدور انقلاب، گسترش شیعهگری و نابودی کشورها یا ایدئولوژیها..
نقشه راهی که با اتکا به داشتههای استراتژیک ایران زمین و قابلیتهای سرزمینی و تاریخی و باستانی تنظیم و تهیه شود. روابط بینالمللی با همسایگان از منظر توسعه تمام و کمال، در سایه “ایران فرهنگی” و تبدیل شدن به امنترین نقطه جهان. روابط درون سرزمینی که از همسرزمینی به “هموطنی” و “همپذیری” سوق دهد.
نوگرایی و ملیگرایی تنها این اجازه را به ما خواهد داد که فقط و فقط به خود و ایرانزمین بپردازیم و همپذیری را در میان یکدیگر ترویج دهیم و روابط بین الملل را تنها و تنها در راستای رشد و توسعه اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی داشته باشیم. شاید این تنها راه باشد؛ راهی که ما را از شکاف داخل و هجوم خارج در امان میدارد.
انتهای پیام
