بازگشت به حکمت قرآنی در تعلیم وتربیت | بازتاب امروز
مرتضی زارعی، مدرس دانشگاه در یادداشتی با عنوان «بازگشت به حکمت قرآنی در تعلیم وتربیت» که در اختیار بازتاب امروز قرار داده، نوشت:
اسلام دینی است که اولین سوره کتاب آن (علق) و اولین آیات مقدسش با خواندن و قلم و علم و آموختن و با اسمای الهی آغازمی شود. [ بخوان به نام پروردگارت که آفرید * انسان را از علق آفرید * بخوان که پروردگارت کریم ترین است * آن که با قلم آموخت *] این آیات آغازین توجه می دهد که خدای محمّد (ص) و قرآن،خدای علم و آموزش و قلم است. بر این موضوع در آیات متعدد دیگر نیز تاکید شده است،از جمله درسوره جمعه آیه دوم که فرمود: [ اوست که در میان مردم بی سواد، پیامبری از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و آنان را پاکشان کند و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد، و آنان به یقین پیش از این در گمراهی بودند.] خدای قرآن با قلم و کتاب می آموزد و نه ابزار دیگر و گوهرش حکمت و علم است.
در قرآن اگر در جاهایی از شمشیر و سلاح سخن به میان می آید،جایی است که اغیار و دشمنان قدرت محور می خواهند منطق زور مدار خود را تحمیل کنند و الّا در فضای طبیعی و شرایط معمولی بیش و پیش ازهر ابزار، قلم و قرائت محور است که نام کتاب مسلمانان ،قرآن نیز از ریشه قرائت و خواندن است.
قرآن وقتی در خلوت پیامبر(ص) و خدای متعال نازل می شود؛ مثل آیات نخستین نازل شده بر پیامبر(ص) که زیر بنای قرآن نیز همه از این جنس است، رابطه بین خدا و پیامبر(ص) رابطه معلم و شاگرد است. آموزگار و آموزنده. این رابطه بین انسان و خدای قرآن هم جاری و ساری است و در آیات آغازین سوره علق به آن تصریح شده است. لذا گوهر وجودی قرآن علمی و آموزشی و معرفتی است. هدف قرآن فهماندن حقیقت هستی به انسان است و تمام قرآن بر محور تعلیم و آموزش آدمی است.
همچنین توجه به نقش خالقیت الهی در هستی که در آغاز سوره علق به آن اشاره شده است، پیوند علم حقیقی را با اسمای الهی به ویژه خالقیت مطرح می کند و در آموزش الهی لحاظ این حقیقت یک اصل است.از این جا تفاوتهای مهمّ بین علم و معرفت و خواندن قرآنی با سایر روش های علمی و آموزشی مشخص می شود. شاگرد مکتب قرآن با اسم خدا می خواند و می آموزد و درک رابطه بین خدا و مخلوقات و آیات، مهم ترین دغدغه و کار یک دانشجو و دانش آموز قرآنی است.
نقص مهم علم جدید در ندیدن ارتباط اسمای الهی به خصوص وصف خالق با ذات و گوهر اشیاء و مخلوقات است.
اگر از علم جدید بیش از صالحان طالحان بهره می گیرند،بیش از حقیقت جویان،قدرت طلبان کام می ستانند ،اگر علم و تکنولوژی بیش از آن که در خدمت و تحت سلطه انسان باشد، انسان در سیطره اوست، درهمین نکته نهفته است. از اولین جملاتی که دانش آموز یاد می گیرد،(بابا نان داد) است. اما به بیان آیت الله جوادی آملی این جمله به عنوان گام نخست تعلیم در جهت جهان بینی الهی نیست که دهنده نان خداست.
در آغاز تعلیم الهی باید به دانش آموز یاد داد:بابا نان آورد. در فرهنگ ایرانی اسلامی هم به تلاش گر در تامین معاش خانواده به درستی نان آور خانه می گویند. در آموزش علومِ ریاضی محور امروزی نیز تکیه بر کمیت است و اصل در ریاضیات عدد است. اما در منطق آموزش قرآنی بیش از عدد و کمیت، معدود ها و کیفیت اهمیت دارند.
کثرت عددی و تعداد بالا معیار حقیقت و حقانیت و حتی عامل غلبه نیست که فرمود : چه بسیار شده که گروهی اندک به یاری خدا بر سپاهی بسیار غالب آمده، و خدا باصابران است.(بقره/۲۴۹) در روش آموزش قرآنی، دانش آموز باید فرا گیرد که نگاه کمی صرف زندگی را شاید زینت و شوکت دهد؛ اما آن را از معنا تهی می کند.
اگر در آموزش مکتب خانه، آموختن قرآن یک اصل بود، بازگشت به همین دارد که فهم قرآن به عنوان امر زیربنایی، سایر تعالیم را نیز توحیدی و جهان ذهنی و عینی را معنادار می سازد. برای جبران نقص های آموزشی باید به اصل تعلیم قرآنی برگشت و بازگشت به حقیقت قرآن در تعلیم و تربیت،سرایت دادن روح تعالیم الهی در شیوه های تعلیم وتربیت است.
همت اصلی باید حاکم ساختن حکمت الهی در آموزش و پرورش باشد،امری که در علوم جدید غیبتی زیان بار دارد و مدارس و دانشگاهها خروجی اش بیشتر کارمندان علم و تکنولوژی اند، نه دانشمندان حقیقی.
به تعبیر دکتر دینانی بیشتر دانشگاهای ما و غرب، مدرس و آشنای به تاریخ فلسفه تربیت می کنند تا فیلسوف که با هستی درگیر است.این موضوع در سایر رشته ها نیز کم و بیش جاری است.اخیرا دکتر فیاض گلایه به حقی از محوریت( ISA) در مناسبات علمی و دانشگاهی داشت؛چراکه این رویه نگاه ابزاری را جایگزین روح حقیقت جویی نموده و خلاقیت را از بین برده است. توجه به حکمت الهی در تعلیم دانشگاهی می تواند این معضل را هم برطرف سازد.
حکمت الهی دو بخش نظری و عملی دارد. بخش عملی همان مبانی اخلاق الهی-انسانی و اصول عملی آن است. فراگیری و به کار گیری و حاکمیت حکمت عملی در جامعه علمی، آن را از آفاتی مثل ابزار شدن علم برای ارتقای موقعیت و کسب منفعت باز می دارد و انسان و علم را در مسیر کشف حقیقت و خدمت به حق و تعالی انسان قرار می دهد.
انتهای پیام
