» اجتماعی » سالگرد تولد حسین منزوی| در روزگار فترت عشق و غزل حقیقی       | بازتاب امروز
سالگرد تولد حسین منزوی| در روزگار فترت عشق و غزل حقیقی       | بازتاب امروز
اجتماعی

سالگرد تولد حسین منزوی| در روزگار فترت عشق و غزل حقیقی       | بازتاب امروز

2026-09-27 008

محمد زارع شیرین کندی، پزوهشگر فلسفه در یادداشتی با عنوان «سالگرد تولد حسین منزوی در روزگار فترت عشق و غزل حقیقی» که در اختیار بازتاب امروز قرار داده، نوشت:

عشق جوشان و خروشان حسین منزوی، چهره ی نمایان و تابان غزل معاصر، در درون روابط انسانی سرمایه سالار و مناسبات اجتماعی سودانگار این کج آیین زمانه ی سفله پرور له و سرد و سرکوب شد. اما هنر کم نظیر او در شرح و بیان آن عشق که در سرایش رشک انگیز غزل هایی شورانگیز و مهرانگیز جلوه گر گشت، نه تنها سرد و سرکوب و خاموش نشد بل روز به روز گرم تر و سرزنده تر از پیش در برابر یخبندان جفاها و بیدادها و نامردمی ها ایستادگی کرد و سرانجام هنرسنجان و شعرشناسان راستین را  واداشت، اگرچه دیر ،  به مرتبت والا و متمایز او در شعر معاصر اذعان کنند.

حسین منزوی فرزند این زمانه و شاعر این روزگار است و به خلاف خیل مدعیان، در آتش حب و عشق الهی و جذبه ی عرفانی نمی سوزد. در یک کلمه ، او عاشق زن و زندگی این جهانی است، زنی که در سرزمین و زمانه ی او با شناخت وآگاهی ناقصی که از برخی ویژگی های زن غربی پیدا کرده ، به موجودی دیگر بدل گشته است. درست است که زن متجدد غربی به مرحله ی استقلال و آزادی و خودآیینی رسیده اما ارزش و معیارش را سکه و طلا و خانه ی بزرگ و اتومبیل لوکس تعیین نمی کند. زن متجدد غربی ارزش‌ها و قانون ها و معیارهای خودش را دارد.

عشق منزوی عشقی است قدیم و عتیق و اصیل، اما زنی که به او عشق می ورزد نه قدیم و عتیق و اصیل است و نه جدید و متجدد، بل ترکیبی است غریب از هر دو. زنی که از قدیم فقط همان را حفظ کرده که دیگر مثل مادرش خانه دار و گوش به فرمان نباشد اما در عین حال از هیچ یک از آداب و عادات و رسوم کهنه و خرافات پوسیده دست بر ندارد و از جدید فقط همین آزادی در رفت و آمد و گشت و گذار، خودمختاری، ارزش و سود بدنی و لذت جسمی را فهمیده است بی آنکه کمترین دانشی از ریشه های فرهنگ جدید غرب، بویژه از ایدئولوژی فمینیسم، داشته باشد. زن معاصر ایرانی در عصر “بتوارگی کالا”  و ” شی انگاری” از تبدل خویش به  “شی”  و “کالا” باید ناراضی باشد نه اینکه به آن مباهات هم بکند.

از سالها پیش ، یکی از ژرف ترین دغدغه های فکری من، اندیشیدن به شخصیت و شعر و تاریخ زندگی هنری منزوی است. مرگ زودهنگام او را نماد مرگ عشق و مهر و غزل و شیدایی در عصر عسرت و روزگار سنگدلی و افول معنویت و هنر حقیقی و زوال محبت و عطوفت باید قلمداد کرد.

شعر و شاعری بیشترین تعارض را با سلطه ی سرمایه و انباشت ثروت و استیلای طرز تفکر و شیوه ی عمل سودمدارانه و حسابگرانه دارد. نبوغ هنری در هوای آزاد و لطیف و عاری از رقابت ها و حسادت های رایج اقتصادی و سیاسی بهتر شکوفا می شود.

سو تفاهم نشود، شعر و شاعری در تعارض با هیچ گونه فعالیت اقتصادی و سیاسی در هیچ جامعه ای نیست بلکه در تعارض با فعالیت های رانتی و پارتی بیمارگونه در جامعه ای بشدت ناموزون و شتابزده برای تصرف هر چه بیشتر منابع ثروت و سرمایه و تقلید همگان از همگان در این امر است. شاعر و متفکر را دورترین و بیگانه ترین انسانها از مسابقه ی روح فرسای ثروت اندوزی ‌و رقابت جانکاه کنازی در جامعه ای نه دیگر سنتی و نه هنوز متجدد باید دانست.

انتهای پیام

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

×