منطق مورچهای در مدیریت بحران! | بازتاب امروز
حمید نجف، روزنامه نگار در یادداشتی با عنوان «منطق مورچهای!» که در اختیار بازتاب امروز قرار داده، نوشت:
مورچه موجود کوچکی است، اما شیوه اداره کلونیاش درسهای بزرگی درباره مدیریت بحران دارد. مورچه وقتی شرایط عادی است، فقط به امروز فکر نمیکند؛ غذا جمع میکند، ذخیره میسازد و برای روزی آماده میشود که دسترسی به منابع دشوار باشد. اما ماجرا به همینجا ختم نمیشود.
در یک کلونی مورچهها، همه قرار نیست یک کار انجام دهند؛ عدهای دنبال غذا میروند، عدهای از لانه مراقبت میکنند، عدهای از نوزادها نگهداری میکنند و گروهی در شرایط خطر برای حفظ کلونی وارد عمل میشوند. یعنی تقسیم کار بر اساس نیاز کلونی شکل میگیرد، نه اینکه همه دنبال یک میز و یک عنوان مدیریتی باشند.
نکته جالبتر، تصمیمگیری جمعی است. یک مورچه بهتنهایی نمیتواند کل کلونی را اداره کند؛ اطلاعات از طریق تماس و نشانههای مختلف بین مورچهها منتقل میشود و رفتار جمعی از همین تعاملات شکل میگیرد. آنها برای یافتن غذا، مسیرهای مناسب را پیدا و تقویت میکنند و وقتی شرایط تغییر کند، رفتار کلونی نیز تغییر میکند.
اما شاید جذابترین قسمت، زمانی باشد که آب وارد لانه میشود. مورچهها در چنین شرایطی معمولاً منتظر نمیمانند تا آب همهجا را بگیرد. بسته به گونه، مسیرهای امنتر و بخشهای مرتفعتر را انتخاب میکنند، نوزادها و ملکه را جابهجا میکنند و بعضی گونهها حتی برای عبور از سیلاب، به شکل تودهای روی آب شناور میشوند. یعنی وقتی شرایط عوض میشود، آنها هم فوراً راهبردشان را تغییر میدهند: اولویت دیگر جمعآوری غذا نیست؛ اولویت، نجات کلونی است.
در توزیع منابع نیز هدف اصلی، بقای کلونی است؛ ذخیره غذا متعلق به یک مورچه خاص نیست که هرکس زودتر رسید، بیشتر بردارد. منابع در خدمت بقای مجموعه قرار میگیرد. حالا این را کنار مدیریت بحران در کشور بگذاریم.
وقتی منابع محدود است، آیا اولویت باید حفظ منافع عمومی باشد یا هزینههای غیرضروری؟ آیا در شرایط دشوار اقتصادی، ابتدا باید دارو و کالاهای اساسی تأمین شود یا کالاهای غیرضروری و لوکس؟ آیا مدیران باید خودشان در صرفهجویی پیشقدم باشند یا صرفهجویی و «تابآوری» را به مردم توصیه کنند؟ مورچه یک اصل ساده دارد: اگر کلونی از بین برود، هیچ مورچهای برنده نیست.
اما در مدیریت انسانی، گاهی منافع کوتاهمدت گروهها، سازمانها و افراد بر منافع بلندمدت مجموعه غلبه میکند؛ منابع محدود به جای آنکه با اولویتبندی دقیق مصرف شود، در بخشهایی هزینه میشود که ضرورت آنها برای جامعه محل سؤال است.
مورچه وقتی آب به لانه نزدیک میشود، جلسه تشکیل نمیدهد تا ثابت کند بحران وجود ندارد؛ رفتارش را تغییر میدهد. وقتی غذا کم میشود، مصرف و جستوجوی غذا را متناسب با شرایط تنظیم میکند. وقتی آب وارد لانه میشود، اولویت از آسایش و فعالیت روزمره به بقا، نجات و انتقال به محل امن تغییر میکند. و مهمتر از همه، کلونی را بر منفعت یک مورچه ترجیح میدهد. شاید «منطق مورچهای» برای مدیریت کشور چند درس ساده داشته باشد:
قبل از بحران ذخیره کن؛ در بحران اولویتبندی کن؛ منابع را عادلانه و هدفمند توزیع کن؛ کار را بر اساس توانایی تقسیم کن؛
اطلاعات را از پایین به بالا بشنو؛ با تغییر شرایط، تصمیم قبلی را مقدس ندان؛ و مهمتر از همه، بقای کلونی را بر منافع مورچههای خاص مقدم بدان. شاید بد نباشد مدیران ما گاهی به جای برگزاری همایش درباره «مدیریت بحران»، چند دقیقهای رفتار مورچهها را مطالعه کنند! مورچه کوچک است، اما وقتی آب وارد لانه میشود، میفهمد دیگر وقت حرف زدن نیست؛ وقت تغییر تصمیم و نجات کلونی است.
انتهای پیام
