» اجتماعی » ۳۰ شهریور؛ روزی که ایران جهان را به گفت‌وگو دعوت کرد | بازتاب امروز
۳۰ شهریور؛ روزی که ایران جهان را به گفت‌وگو دعوت کرد | بازتاب امروز
اجتماعی

۳۰ شهریور؛ روزی که ایران جهان را به گفت‌وگو دعوت کرد | بازتاب امروز

2026-09-22 005

محمد طراوت، پژوهشگر تاریخ معاصر در یادداشت ارسالی به بازتاب امروز با عنوان «۳۰ شهریور؛ روزی که ایران جهان را به گفت‌وگو دعوت کرد» نوشت:

گاهی یک تاریخ، فقط یک تاریخ نیست؛ نشانه‌ای است از اینکه یک ملت در مقطعی از تاریخ، چه تصویری از خود و جهان ارائه کرده است. ۳۰ شهریور، روز گفت‌وگوی تمدن‌ها، یادآور یکی از مهم‌ترین ابتکارهای فکری و دیپلماتیک ایران معاصر است؛ ابتکاری که با طرح سیدمحمد خاتمی، رئیس‌جمهور وقت ایران، در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال ۱۹۹۸ وارد عرصه جهانی شد.

پیشنهاد او برای نام‌گذاری سال ۲۰۰۱ به عنوان «سال گفت‌وگوی تمدن‌ها» مورد استقبال سازمان ملل قرار گرفت و در ادامه، مجمع عمومی در سال ۲۰۰۱ «دستورکار جهانی گفت‌وگوی تمدن‌ها» را نیز بدون رأی‌گیری تصویب کرد. این اتفاق را نباید کوچک شمرد. ایران در آن مقطع، نه با نمایش قدرت نظامی و نه با تهدید، بلکه با یک ایده توانست توجه بخش مهمی از جامعه جهانی را به خود جلب کند.

در جهانی که نظریه «برخورد تمدن‌ها» و ادبیات تقابل، بخشی از فضای فکری و سیاسی بین‌المللی را تحت تأثیر قرار داده بود، ایران پیشنهاد دیگری روی میز گذاشت: به جای برخورد، گفت‌وگو کنیم. البته تاریخ را نباید آرمان‌گرایانه بازنویسی کرد. در همان دوره، جهان شاهد بحران‌ها، تروریسم، جنگ افغانستان و سپس جنگ عراق بود و حتی سال ۲۰۰۱، یعنی همان سالی که به نام گفت‌وگوی تمدن‌ها نام‌گذاری شده بود، با حملات ۱۱ سپتامبر همراه شد. اما اتفاقاً همین واقعیت، اهمیت آن ایده را بیشتر آشکار می‌کند.

سازمان ملل پس از ۱۱ سپتامبر نیز تأکید کرد که حوادث آن روز ضرورت گفت‌وگوی میان تمدن‌ها را بیش از پیش برجسته کرده است و در همان سال، «دستورکار جهانی گفت‌وگوی تمدن‌ها» با هدف تقویت تفاهم، مدارا، احترام به تنوع فرهنگی و پیشگیری از منازعات به تصویب رسید. پس سخن از جهانی بدون جنگ نیست؛ سخن از تغییر یک گفتمان است.

گفت‌وگوی تمدن‌ها توانست برای مدتی، ادبیات گفت‌وگو، تفاهم، همزیستی و پرهیز از تقابل را به یکی از موضوعات جدی در گفت‌وگوی جهانی تبدیل کند. و این، یک دستاورد ایرانی بود. دستاوردی که شاید امروز بیش از همیشه به آن نیاز داریم. اما درست در همین‌جا، پرسش تاریخی آغاز می‌شود: چرا خودمان این سرمایه را کنار گذاشتیم؟

۳۰ شهریور در تقویم رسمی ایران به عنوان «روز گفت‌وگوی تمدن‌ها» ثبت شده بود؛ اما برای تقویم سال ۱۳۹۰ حذف شد. دلیل رسمی اعلام‌شده در آن زمان، «منقضی شدن زمان مناسبت و نداشتن متولی خاص» عنوان شده بود. اما آیا این پایان ماجراست؟ پرسش مهم‌تر این است که چرا این ایده، پس از تغییر دولت‌ها، به یک سرمایه ملی و فرادولتی تبدیل نشد؟

چرا در دولت محمود احمدی‌نژاد، به جای آنکه این ابتکار ایرانی بازتعریف و تقویت شود، شاهد حذف نام آن از تقویم رسمی کشور بودیم؟ و پرسش بعدی: چرا در دولت حسن روحانی نیز، با وجود تأکید آن دولت بر تعامل و مذاکره در سیاست خارجی، «گفت‌وگوی تمدن‌ها» دوباره به یکی از محورهای جدی دیپلماسی فرهنگی و عمومی ایران تبدیل نشد؟

حتی اگر نخواهیم این موضوع را به یک رقابت جناحی تقلیل دهیم، یک واقعیت تلخ باقی می‌ماند: ما در ایران گاهی آن‌قدر دستاوردها را به صاحبان سیاسی‌شان گره می‌زنیم که با تغییر صاحب قدرت، خودِ دستاورد را نیز به فراموشی می‌سپاریم.

گفت‌وگوی تمدن‌ها نباید «ملک سیاسی» سیدمحمد خاتمی تلقی شود؛ کمااینکه خود او نیز چنین ادعایی ندارد. این ایده، پس از طرح از سوی رئیس‌جمهور وقت ایران و پذیرش و بازتاب جهانی آن، دیگر صرفاً متعلق به یک فرد یا یک دولت نیست؛ بلکه به سرمایه‌ای فکری و دیپلماتیک برای ایران تبدیل شده است. گفت‌وگوی تمدن‌ها، ایده‌ای برخاسته از ایران و متعلق به ایران و ایرانیان است؛ سرمایه‌ای ملی و تمدنی که فراتر از افراد، دولت‌ها و جناح‌های سیاسی قرار دارد.

اگر یک رئیس‌جمهور ایرانی توانست ایده‌ای را در سازمان ملل مطرح کند و آن ایده به یک دستورکار جهانی تبدیل شود، آن اتفاق دیگر صرفاً متعلق به او نیست؛ بخشی از تاریخ دیپلماسی ایران است. می‌توان با خاتمی موافق بود یا مخالف. می‌توان کارنامه دولت او را نقد کرد. می‌توان درباره نتایج سیاست داخلی و خارجی آن دوره پرسش‌های جدی داشت. اما آیا اختلاف سیاسی باید ما را از دیدن یک واقعیت تاریخی محروم کند؟

تاریخ ایران ملک هیچ جریان سیاسی نیست. تلخ‌تر آنکه امروز، در جهانی که جنگ و خشونت همچنان در نقاط مختلف آن جریان دارد و گفت‌وگوی میان ملت‌ها و فرهنگ‌ها بیش از گذشته اهمیت پیدا کرده، گاه با سیدمحمد خاتمی چنان برخورد سیاسی می‌شود که گویی باید نام او، ایده او و حتی دستاوردهای دوره او نیز از حافظه تاریخی ایران پاک شود.

این نگاه، در نهایت نه به خاتمی، بلکه به ایران زیان می‌زند. چرا که اگر فردا یک ایرانی دیگر، در هر دولت و با هر گرایش سیاسی، ایده‌ای را مطرح کرد و جهان آن را پذیرفت، آیا باید منتظر بماند تا با تغییر دولت، آن ایده نیز حذف شود؟ کشورها با چنین رفتاری صاحب تاریخ نمی‌شوند. کشورها زمانی قدرتمند می‌شوند که دستاوردهای خود را از صاحبان موقت قدرت جدا کنند و آنها را به سرمایه‌های ماندگار ملی تبدیل کنند.

۳۰ شهریور می‌توانست و هنوز هم می‌تواند یادآور چنین نگاهی باشد. ایران کشوری است با هزاران سال تجربه تعامل و همزیستی تمدن‌ها. از این سرزمین، بسیار پیش از آنکه جهان امروز مفهوم «گفت‌وگوی تمدن‌ها» را بشناسد، اندیشه‌ها و پیام‌هایی درباره همزیستی، احترام و ارتباط میان انسان‌ها برخاسته است. پس چرا باید از یک ایده ایرانی، فقط به دلیل آنکه نام یک سیاستمدار معاصر با آن گره خورده است، فاصله بگیریم؟

ایده‌ها را نمی‌توان با حذف از تقویم حذف کرد. ۳۰ شهریور از تقویم رسمی کنار گذاشته شد؛ اما یک پرسش همچنان باقی است: چرا ایده‌ای که روزی ایران را با زبان گفت‌وگو به جهان معرفی کرد، امروز نباید دوباره به یکی از سرمایه‌های دیپلماسی فرهنگی و تاریخی ایران تبدیل شود؟ شاید وقت آن رسیده باشد که به جای حذف یکدیگر، از یکدیگر یاد بگیریم؛ و به جهان دوباره بگوییم:

ایران فقط یک کشور نیست؛ یک تمدن است؛ و تمدن‌ها، پیش از آنکه با یکدیگر بجنگند، می‌توانند با یکدیگر گفت‌وگو کنند. این شاید یکی از مهم‌ترین درس‌های ۳۰ شهریور باشد؛ روزی که یک ایرانی، از تریبون سازمان ملل، جهان را به جای برخورد، به گفت‌وگو دعوت کرد.

انتهای پیام

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

×