زندگی در مازندران؛ آنقدر هم که فکر میکنید زیبا نیست | بازتاب امروز
گاهی مرز میان “زندگی” و “مرگ”، تنها به چند کیلومتر جاده یا وجود یک پزشک متخصص بستگی دارد، اما وقتی این مسیر، جادهای پر از ناامیدی و تجهیزات ناکافی باشد، مرگ تنها یک اتفاق نیست، بلکه یک “ناگفته” و یک “بیعدالتی” است. علی، جوانی که قرار بود در اوج جوانی، ردپای خود را در جهان بر جای بگذارد، امروز در میان خاطرات تلخِ مسافرتهای دشوار و نگاههای مستأصل مادر و پدرش به آرامش ابدی پیوست.
به گزارش خبرنگار ایرنا، مرگ، همیشه با یک معنای تمامکننده میآید، اما گاهی مرگ، پایانِ نبردِ نابرابرِ جوانی است که هرگز نتوانست از سایههای سنگین بیماری عبور کند.
علی، جوانی ۲۷ ساله که از نظر زمانی در اوج شکوفایی بود، اما از نظر زیستی در میانه پیلهای از درد و درمان گرفتار شده بود، امروز دیگر با دستگاههای دیالیز و انتظار برای پیوند، دستوپنجه نرم نمیکند. او که سالها با بیماری کلیوی دستوپنجه نرم کرده بود، در حالی از دنیا رفت که نه تنها جسمش، بلکه روند رشد روانی و اجتماعیاش نیز تحت تأثیر شدید ناتوانیهای جسمانی قرار گرفته بود؛ جوانی که برخلاف همسالانش که در مسیر ساخت آینده و تشکیل خانواده بودند، در تکرارِ بیپایانِ دوران نوجوانی گرفتار بود.
علی، قهرمان داستان ما که در نبرد با بیماری کلیوی، بیش از نیمی از سالهای عمر خود را در تختهای بیمارستان سپری کرده بود، در نهایت نه بر اثر خودِ بیماری، بلکه در پیِ شکافهای عمیق میان “نیاز بیمار” و “توان سیستم درمانی” از دست رفت.
وقتی عشقِ یک مادر در برابر فرسودگیِ سیستم شکست میخورد
داستان علی، روایت مرگ جوانی است که در مسیرِ “کمبودها” جان سپرد و در واقع رواست نبرد ۲ جبهه است، جبهه بیماری که جسم او را در سنین نوجوانیِ روانی محبوس کرده بود، و جبهه سیستم درمانی که در لحظات حیاتی، ناتوان از پاسخگویی بود. علی که به دلیل شدت بیماری، رفتاری مشابه یک نوجوان داشت، سالها در سایه مادرش زندگی کرد، مادری که در این ۲۷ سال، از یک زن معمولی به یک “پزشکِ خانگی” تبدیل شد. او تمام پروتکلهای درمانی، تنظیم داروها و مراقبتهای پیچیده را با صبر و دقتی مثالزدنی، در خانه بر عهده گرفت تا شاید بتواند بخشی از رنج فرزند تکشان را تسکین دهد. اما حقیقت تلخ این است که حتی مهارتِ مادری که خود به یک پرستار و پزشک تبدیل شده، نتوانست خلاء تجهیزات و نبود متخصص را در لحظات بحرانی پر کند.
مسافرتهای مرگبار، وقتی جادهها طولانیتر از توانِ بیمار میشوند
یکی از تلخترین بخشهای این روایت، تکرارِ مسافرتهای طاقتفرسای ۲ ساعته از مناطق غرب مازندران به سمت مراکز مجهزتر استان بود. خانواده علی مجبور بودند برای یافتن یک پزشک متخصص یا یک دستگاه دیالیز با استاندارد مطلوب، جادههای پرپیچوخم را طی کنند، مسیری که برای بیماری با وضعیت جسمانیِ فرسوده، به معنای یک شکنجه طولانی بود.
مادر علی، در حالی که اشکهایش با خستگیِ سالها مراقبت آمیخته شده بود، از این وضعیت میگوید: ما هر سال ماهها را در بیمارستان میگذراندیم. علی تنها فرزند من بود و من تمام عمرم را وقف او کردم. خودم پزشک او شدم، تمام کارها را در خانه انجام دادم تا کمتر به بیمارستان برویم، اما وقتی لحظه حساسِ نیاز به متخصص یا تجهیزات پیشرفته فرا میرسید، جادهها و نبودِ امکانات در منطقه، بزرگترین دشمن ما بود. ما باید ۲ ساعت راه میرفتیم تا به پزشک برسیم، در حالی که علی دیگر توانِ این سفرها را نداشت.
فرشتهای که در تکرارِ ناتمامِ کودکی رفت
مرگ، همیشه با یک معنای تمامکننده میآید، اما گاهی مرگ، پایانِ نبردِ نابرابرِ جوانی است که هرگز نتوانست از سایههای سنگین بیماری عبور کند. علی، جوان ۲۷ ساله که از نظر زمانی در اوج شکوفایی بود، اما از نظر زیستی در میانهی پیلهای از درد و درمان گرفتار شده بود، امروز دیگر با دستگاههای دیالیز و انتظار برای پیوند، دستوپنجه نرم نمیکند. او که سالها با بیماری کلیوی دستوپنجه نرم کرده بود، در حالی از دنیا رفت که نه تنها جسمش، بلکه روند رشد روانی و اجتماعیاش نیز تحت تأثیر شدید ناتوانیهای جسمانی قرار گرفته بود، جوانی که برخلاف همسالانش که در مسیر ساخت آینده و تشکیل خانواده بودند، در تکرارِ بیپایانِ دوران نوجوانی گرفتار بود.
داستان علی، تنها روایت یک بیماری نیست، این روایتِ تقابلِ اراده یک مادر با بیرحمیِ فرآیندِ بیماری و کمبودهای ساختاری است. او که پیوند کلیه را از سر امید به زندگی تجربه کرد، اما چند سال پیش با پس زدن پیوند، نه تنها با بحران جسمی، بلکه با بحرانی روحی روبرو شد. این ناتوانی مداوم، باعث شده بود که علی در تعاملات اجتماعی و نحوه بیان خود، به جای یک مرد ۲۷ ساله، رفتاری مشابه یک نوجوان اما در عین حال بسیار خوش کلام، با ادب و با هوش داشته باشد؛ شکافی عمیق میان سنِ ظاهری و سنِ رفتاری که گویی زمان برای او متوقف شده بود.

دردِ مادر، فراتر از اشکها
در حالی که خانوادهاش با اندوهی وصفناپذیر در سوگ او هستند، مادری که ۲۷ سال تمام، نقش پرستار، حامی و تکیهگاهِ تنها فرزند پسرش را ایفا کرده، امروز با روایتی تکاندهنده از چالشهای پیشِ رو، از خلاءهای موجود در سیستم مراقبتی میگوید. او که تمام عمر خود را وقف مراقبت از علی کرده بود، اکنون در میان اشکهای جاری، از نبودِ زیرساختهای لازم برای بیماران با نیازهای ویژه سخن میگوید.
او در حالی که با صدایی لرزان و چشمانی پُر از اشک، خاطراتِ روزهای سخت مراقبت را مرور میکرد، بر چالشهای جدی در مواجهه با سیستمهای درمانی تأکید کرد: ما در میانه یک بنبست هستیم. کمبود فضای خصوصی برای بیماران و نبودِ محیطهای حریممحور که در آن بیمار احساس آرامش و عزت نفس کند، یکی از بزرگترین رنجهای ما بود. بیمار فقط نیاز به دارو ندارد، و نیاز به فضایی دارد که در آن کرامت انسانیاش حفظ شود.
او با اشاره به سختیهای تکنولوژیک ادامه داد: کمبود تجهیزات سخت و نداشتن دسترسی به فناوریهای نوین که میتواند فشار بر بدن بیمار را کاهش دهد، ما را در برابر بیماری تسلیم کرد. علی در حالی از ما رفت که اگر تجهیزات پیشرفتهتر و فضاهای درمانی مجهزتر و انسانیتر بود، شاید امروز میتوانستیم شاهد رشد او باشیم.
پدر با چشمانی پر از حسرت و افسوس
در کنار فداکاریِ مادری که خود پزشکِ فرزندش شده بود، روایتِ پدری که تمام داراییاش را در مسیرِ درمانِ علی ریخت، قلب هر خوانندهای را به درد میآورد. پدر علی، که اکنون با چشمانی پُر از حسرت و صد افسوس، روایتگرِ سالهای پر از سختی است، میگوید که درمانِ این بیماریِ طاقتفرسا، فراتر از توانِ یک خانواده عادی بوده است. او که در تلاش بود تا هر راهی را برای ادامه زندگیِ فرزندش بیابد، نه تنها بخش بزرگی از پساندازهای سالیانِ دراز، بلکه حتی چندین قطعه از زمینهای کشاورزی خود را نیز به امیدِ تمدیدِ فرصتِ زندگی برای علی، فروخت.
این پدر، که اکنون با طنینِ اندوه در صدایش سخن میگوید، در میانِ اشکهایش از یک خودسرزنشگریِ عمیق میگوید: همواه به خودم میگویم چرا بیشتر تلاش نکردم؟ چرا تمامِ توانم را از همان ابتدا به کار نگرفتم؟ شاید اگر بیشتر از اینها میدویدم، شاید اگر زمینها را زودتر میفروختم، علی هنوز در کنار ما بود. این پرسشِ بیپاسخِ او، نشاندهنده بارِ روانی سنگینی است که بر دوش خانوادههای درگیر با بیماریهای مزمن در مناطق محروم از نظر تجهیزات، سنگینی میکند.
او که تمامِ داراییاش را وقفِ رویایِ “زندگیِ بدون دردِ پسرش” کرده بود، اکنون با دستانی خالی و قلبی شکسته، با حقیقتی تلخ روبروست، اینکه حتی با فروختنِ تمامِ داراییهای مادی، باز هم نتوانست در برابرِ خلأهای ساختاریِ سیستمِ درمان، ایستادگی کند. این روایت، تنها داستانِ یک خانواده نیست؛ بلکه نمادی از تقابلِ بیرحمانه فقرِ تجهیزات با اراده فولادینِ خانوادهها برای بقای فرزندانشان است.
آمار و واقعیت، بحران در غرب مازندران
وضعیت علی، یک استثنا نیست؛ بلکه بازتابی از یک چالش ساختاری در منطقه غرب مازندران، بهویژه در شهرهای نوشهر و چالوس است. کمبود پزشکان متخصص کلیه و نیاز به ارتقای تجهیزات سختافزاری در بیمارستانهای سطح دو و سه این منطقه، باعث شده است که بار سنگین درمان بر دوش خانوادهها و مراقبتهای خانگی بیفتد. این عدم تمرکزِ تجهیزات و متخصصان در مناطق خوشاقلیم و پرجمعیت مثل چالوس و نوشهر، باعث شده تا بیماران مجبور به جابهجاییهای پرخطر شوند که خود عامل اصلی وخامت حال بسیاری از آنهاست.
از سوی دیگر، بیماران دیالیزی علاوه بر نیاز به دستگاه و فضای درمانی، به خدمات پشتیبان مانند نیروی انسانی متخصص، پشتیبانی آزمایشگاهی، تأمین اقلام مصرفی، سرویسهای حملونقل درمانی و پیگیریهای منظم پزشکی نیاز دارند. هرگونه کمبود در این زنجیره، فرآیند درمان را برای این بیماران دشوارتر میکند.
کارشناسان حوزه سلامت معتقدند که مناطقی مانند نوشهر و چالوس، با توجه به جمعیت شناور و موقعیت راهبردی، باید در اولویت توسعه خدمات سلامت قرار گیرند تا بیماران خاص برای دریافت خدمات اولیه و مستمر، ناچار به طی مسیرهای طولانی به شهرهای دیگر نباشند. این موضوع بهویژه برای بیماران دیالیزی که درمان آنان زمانبندی منظم و مستمر دارد، اهمیتی دوچندان پیدا میکند.
افزایش ظرفیت بخش دیالیز، تجهیز مراکز درمانی موجود، تقویت نیروی انسانی و ایجاد هماهنگی میان دانشگاه علوم پزشکی، مدیریت شهرستان و نهادهای حمایتی، از جمله اقداماتی است که میتواند بخشی از مشکلات این بیماران را کاهش دهد. همچنین استقرار خدمات مکمل و حمایتهای اجتماعی برای کاهش فشار اقتصادی بر خانوادههای بیماران، از دیگر مطالبات جدی در غرب مازندران است.
در مجموع، وضعیت بیماران دیالیزی در نوشهر و چالوس را میتوان نمادی از فاصله میان نیاز درمانی واقعی و ظرفیت فعلی خدمات سلامت در غرب مازندران دانست؛ فاصلهای که در صورت بیتوجهی، نهتنها بیماران خاص، بلکه کل نظام درمانی منطقه را با چالشهای بیشتری مواجه خواهد کرد.
دیالیز در غرب مازندران زیر فشار کمبودها
غرب مازندران با وجود جایگاه مهم گردشگری و تردد بالای مسافران، همچنان با چالشهایی در حوزه خدمات درمانی تخصصی بهویژه برای بیماران دیالیزی روبهروست، چالشی که در نوشهر و چالوس، بهدلیل افزایش جمعیت شناور، فرسایش زیرساختها و محدودیت ظرفیت خدمات، بیش از پیش خود را نشان میدهد.
نوشهر و چالوس در غرب مازندران، از جمله شهرستانهایی هستند که بهواسطه موقعیت جغرافیایی، گردشگری و قرار گرفتن در مسیرهای پرتردد، در بیشتر روزهای سال با جمعیت شناور قابل توجهی مواجهاند، جمعیتی که فشار مضاعفی بر شبکه درمانی منطقه وارد میکند و بیماران مبتلا به نارسایی مزمن کلیه و نیازمند دیالیز را در صف انتظار خدمات مناسبتر قرار میدهد.
بر اساس گزارش های منتشرشده، بیمارستان شهید بهشتی نوشهر بهعنوان تنها مرکز درمانی دولتی این شهرستان معرفی شده و در فهرست خدمات آن، بخش دیالیز نیز وجود دارد. این بیمارستان با ۸۹ تخت مصوب و ۷۹ تخت فعال، برای جمعیتی بیش از ۱۰۰ هزار نفر تعریف شده، اما در عمل با ورود هفتگی ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار نفر جمعیت شناور، بهویژه پس از بازگشایی قطعه ۲ آزادراه تهران–شمال، زیر فشار مضاعف قرار دارد.
همین واقعیت نشان میدهد که خدمات درمانی در نوشهر و مناطق همجوار، متناسب با نیاز واقعی جمعیت ثابت و موقت توسعه نیافته است و بیماران خاص، از جمله بیماران دیالیزی، بیش از سایر گروهها از این کمبودها آسیب میبینند.
دیالیز برای بیماران مبتلا به نارسایی پیشرفته کلیه، یک خدمت حیاتی و غیرقابل تعویق است، خدمتی که هرگونه اختلال در دسترسی به آن میتواند به تشدید وضعیت جسمی بیمار، افزایش مراجعه به مراکز درمانی دیگر و تحمیل هزینههای سنگین درمانی و رفتوآمد منجر شود. برای خانوادههایی که در نوشهر و چالوس زندگی میکنند، فاصله، ترافیک، کمبود برخی تجهیزات و محدودیت ظرفیت مراکز درمانی، از مهمترین دغدغهها بهشمار میرود.
در چنین شرایطی، وجود بخش دیالیز در بیمارستان شهید بهشتی نوشهر، اگرچه یک ظرفیت مهم محسوب میشود، اما بنا بر شواهد موجود، پاسخگوی نیاز فزاینده منطقه نیست؛ بهویژه در شهرستانهایی که هم جمعیت بومی دارند و هم در ایام مختلف سال با موج ورود مسافران و گردشگران مواجهاند. این مسئله، ضرورت تقویت زیرساختهای درمانی غرب مازندران را دوچندان میکند.
جمعبندی
آنچه امروز در غرب مازندران، بهویژه در نوشهر و چالوس، دیده میشود، نیاز فوری به بازنگری در ظرفیتها و اولویتهای درمانی است. بیماران دیالیزی، که درمانشان به استمرار و دسترسی سریع وابسته است، بیش از هر گروه دیگری از محدودیتهای فعلی آسیب میبینند و انتظار میرود مسئولان حوزه سلامت برای کاهش این فشارها، برنامهای عملی و زمانبندیشده ارائه کنند.
نتیجهگیری و تحلیل نهایی
روایت زندگی و مرگ علی، دعوتی است به بازبینی سیاستهای سلامت در مواجهه با بیماریهای مزمن و پیچیده. ضرورتِ سرمایهگذاری بر روی تجهیزات سختافزاری نوین و ایجاد فضاهای درمانی با استانداردهای انسانی و حریممحور، دیگر یک انتخاب نیست، بلکه یک الزام اخلاقی و اجتماعی است. سیستم درمانی باید از مدل “درمانِ صرف” به سمت مدل “مراقبتِ جامع” حرکت کند؛ مدلی که در آن، سلامت روان و رشد روانیِ بیمار، به اندازه سلامت جسمی او در اولویت قرار گیرد.
اگر به ساختارهای فعلی توجه نشود، داستانهای مشابهی از جوانی که در انتظارِ یک فرصتِ برابر برای زندگی، در میانِ کمبود تجهیزات و نبودِ فضای انسانی از دست میرود، تکرار خواهد شد. علی رفت، اما یادِ او و فریادِ مادری که از کمبودها میگفت، باید به مثابه زخمی بر پیکرهی مدیریتیِ نظام سلامت، در حافظه باقی بماند تا شاید روزی، مسیرِ زندگی برای دیگران، برخلاف او، به سوی شکوفایی باشد، نه به سوی خاموشی.
مرگ علی، زخمی بر پیکرهی عدالت در سلامت است. این حادثه نشان میدهد که صرفِ وجودِ بیمارستان، کافی نیست؛ بلکه «تخصص»، «تجهیزات» و «دسترسی سریع» ارکان اصلی بقا هستند. وقتی یک مادر مجبور میشود نقش پزشک را ایفا کند تا فرزندش زنده بماند، یعنی بخشی از زنجیره سلامت قطع شده است.
راهکار فوری، نه تنها در افزایش تعداد تختها، بلکه در توزیع عادلانه متخصصان و تجهیزات پیشرفته در غرب مازندران نهفته است. نیاز به ایجاد واحدهای دیالیز مجهز و تخصصی در شهرهای چالوس و نوشهر، برای جلوگیری از مرگهای ناشی از «مسافت» و «کمبود تخصص»، یک فوریت است. اگر سیستم درمانی نتواند میان «عشقِ مادری» و «علم پزشکی» پل بزند، داستانهایی چون علی، از قصههای غمانگیز محلی به گزارشهای مستندِ شکستِ ساختاری در خبرگزاریهای ملی تبدیل خواهد شد. علی رفت، اما صدای او و گریهی مادری که تمام عمرش را با هم به سر کرد، باید بیدلِ سیستم سلامت باشد.
علی رفت، اما روایت ۲۵ سال رنج او و سالها مراقبت بیوقفه مادرش، نباید در میان خبرهای روزمره فراموش شود. این روایت، بار دیگر ضرورت دسترسی بیماران مناطق غرب مازندران به پزشک متخصص، تجهیزات درمانی کافی و خدماتی متناسب با نیاز آنان را یادآوری میکند؛ تا خانوادههای دیگر برای ادامه درمان عزیزانشان ناچار نباشند بارها مسیرهای طولانی را طی کنند و همه بار مراقبت را بهتنهایی بر دوش بکشند.
انتهای پیام
